به خواستگار دخترم علاقه داشتم، تا جایی که وارد رابطه پنهانی با او شدم و …

به خواستگار دخترم علاقه داشتم، تا جایی که وارد رابطه پنهانی با او شدم و ...

اظهارات دختر کرجی از علاقه مادر وی به خواستگار سابق او سخن می گوید. او که شاهد جدایی مادر و پدرش در سن ۱۶ سالگی بوده است، حال متوجه رفتار مشکوک و توجه بیش از حد مادر خود به یکی از خواستگار های پیشین خود شده است. پس از بررسی صحبت های او به نقل قول بخشی از مهم ترین گزاره های وی پرداخته ایم که جالب توجه است:

حدودا ۱۶ ساله بودم که پدر و مادرم نسبت به هم سرد شده بودند. پدرم راننده کامیون بود و بسیاری از روز ها نمیتونستیم ببینیمش. مادرم هم خانه دار بود و همیشه از اینکه مجبور بود تنها کار های خانه رو انجام بده شکایت داشت. بعد از یه مدت دیگه پدرم پیداش نشد و متوجه شدیم که وارد رابطه با یکی از دوستان قدیمی مادرم شده و همین مادرم رو بسیار عصبانی و غمگین کرده بود. از اونروز به بعد دیگه حتی آوردن اسم پدر هم در خانه ما ممنوع شده بود. مادرم شکیبا دیدگاه بسیار بدی نسبت به مرد ها داشت و بطور کلی هیچ وقت با مردی زیاد صحبت نمی‌کرد. اما بهرحال بعد از اینکه یکی از خواستگار های من رو دید متوجه رفتار عجیبش نسبت به اون شدم. حدودا ۲۶ سالم بود که اولین بار درباره فرهاد باهاش صحبت کردم. مادرم گفت که اصلا ایده خوبی نیست و فقط با شنیدن توصیفی که ازش کردم گفت بدرد من نمیخوره. اما با کلی اصرار موافقت کرد که با خانواده اش یکبار دور هم جمع بشیم تا بیشتر آشنا بشیم. وقتی مهمان ها اومدن مامانم نگاه عجیبی به فرهاد داشت. کاملا مشخص بود که با همه خواستگار های قبلیم براش فرق داره اما اون موقع متوجه این موضوع نشده بودم. تا اینکه یه روز بهم گفت میخواد با فرهاد بیشتر آشنا بشه و گفت باید تنها باهاش بره بیرون. من هم با خودم فکر کردم حتماً میخواد بیشتر باهاش آشنا بشه و ببینه پسر خوبی هست که بشه من باهاش ازدواج کنم یا نه و هر دو طرف رو هماهنگ کردم. مامانم حدود ساعت ۱ ظهر رفت و تا ۸ شب برنگشت، بهش زنگ زدم و گفت فعلاً کار داره و نمیتونه بیاد. وقتی برگشت خیلی قاطع و ناگهانی گفت فاطمه جان شما اصلا بدرد هم نمیخورین؛ بنظرم دنبال پسر دیگه ای باش. من مادر خودم رو میشناسم و مطمئنم هیچ وقت بی دلیل حرفی رو نمیزنه، درسته زیاد به مرد ها اعتماد نداشت و به دلیل قضیه پدرم حق هم داشت، اما واقعا این نوع رفتارش برام خیلی عجیب بود. بعد از مدتی متوجه تماس های گاه و بی گاه و رفتار های عجیب مادرم شدم. تا اینکه یکبار وقتی مادرم با تلفن صحبت می‌کردم به فرهاد زنگ زدم و متوجه شدم اشغاله. همین موضوع برام یه زنگ خطر شد و چون میدونستم فرهاد کدوم مناطق رو برای قرار ها دوست داره، یکبار که مادرم بیرون بود من هم گفتم برم یه گشتی بزنم. اونجا بود که مادرم رو دست در دست فرهاد دیدم…

روانشناسان حوزه زناشویی تاکید ویژه ای بر تمایل برخی افراد به سنین بسیار بزرگ تر از خود داشته اند و این امر حائز اهمیت بسیاری است. آنچه از این اتفاقات بر می آید نیاز به توجه بیشتر در پیوند خانوادگی و توجه کامل به نیاز های افراد مختلف است تا همواره با مراجعه صحیح به پزشک خانواده یا روانشناسان این زمینه بهترین اتفاقات ممکن حاصل شود.