فروشنده رفتار های مشکوکی داشت، تا اینکه درخواست های بی شرمانه خود را مطرح کرد

فروشنده رفتار های مشکوکی داشت، تا اینکه درخواست های بی شرمانه خود را مطرح کرد

یکی از بهترین تفریحات برای من، مثل هر خانم دیگر خرید کردن و بخصوص خرید لباس بود. معمولآ از مغازه ثابتی خرید نمی کردم، اما یکی از فروشنده های بازار رفتار مناسبی داشت و تخفیف های بهتری می‌داد. همین موضوع باعث شده بود اغلب مواقع خرید های خودم رو از فروشگاه آقای صادقی انجام بدم و این موضوع رو به دوستام هم گفته بودم. بعد از گذشت چند سال رفتار فروشنده با من صمیمی تر از گذشته شده بود و همین باعث می‌شد بعضی وقت ها درباره لباس های من نظر بده. آقای صادقی فرد میان سالی بود و با چهره ای که داشت به هیچ وجه نمی شد وجه تیره ای از وجودش رو دید. این اواخر از نگاه های عجیبش خجالت می کشیدم و گاهی حرف هاش برام معنا دار بنظر میومد. تا اینکه یک روز نقشه شومش را برای به دام انداختن من عملی کرد.

نزدیک عید بود و می خواستم یه مانتو مناسب برای میهمانی های مختلف پیدا کنم، وقتی به مغازه آقای صادقی رفتم لباس خاصی توجه من رو به خودش جلب نکرد. داشتم لباس ها رو بررسی میکردم که یهو آقای صادقی گفت خانم طبقه بالا هم یسری بار جدید رسیده؛ اگر خواستید نگاه کنین شاید از چیزی خوشتون اومد، البته که همه چی هم بهتون میاد! با اکراه به طبقه بالا رفتم تا نگاهی بندازم، یه انبار پر از لباس های مختلف بود که بدون مرتب سازی روی هم چیده شده بودن. صدا زدم که مانتو های زنانه کدوماست؟ آقای صادقی هم پله پله به طبقه بالا می آمد و من پشیمان از اینکه در دام او افتاده بودم، سریع به سمت خروجی پله ها دویدم، جایی که او انتظارم را می کشید.

او گفت خانمی به کمالات شما باید بهترین مانتو ها رو داشته باشه. به او گفتم کار دارم و میخوام برم اما اجازه نمی‌داد. از ترس دندان هایم را به یکدیگر فشار می دادم و منتظر هر اقدامی از طرف او بودم. یکی از مانتو ها را برداشت و به من گفت که آن را امتحان کنم. من از پوشیدن لباس امتناع کردم اما به زور سعی کرد آن را به دست من بدهد. به ناگاه یاد دوست خواهرم افتادم که قرار بود امروز با همدیگر برای انتخاب مانتو از مغازه ی آقای صادقی دیدن کنیم، خدا خدا میکردم یادش مانده باشد. با این خوش خیالی ها پوشیدن لباس را قبول کردم، اما مرد بی حیا شروع به درخواست های بی شرمانه ای کرد. اگر صدای باز شدن در مغازه نیامده بود، خدا می داند الان چه بلایی به سرم آورده بود. هنوز نمی‌دانم کدام کار خوب من باعث نجات یافتن از آن مهلکه هولناک شده است، اما به تمام خانم های هم سن و سال خودم توصیه می کنم از اعتماد بی جا به هر شخص، حتی با چهره و رفتار موجه، خودداری کنند تا علاوه بر جلوگیری از چنین اتفاقاتی، آرامش خود را در جامعه تضمین کنند.

پس از اظهارات ایشان منوط به برگزاری دادگاه های مکرر، فروشنده بازداشت و تحت حکم حقوقی قرار گرفت تا درس عبرتی برای تمام مجرمین مزاحمت های اجتماعی باشد.