همه ی عمر عاشق کسی بودم که به من بی توجهی میکرد تا اینکه یک روز…
هر روز از پنجره نگاهش می کردم، پسر قد بلند و خوشتیپی بود و تقریبا میشه گفت برای اغلب دختر ها جذاب بنظر می رسید. همبازی کودکی های همدیگه بودیم اما الان سال هاست که صحبت خاصی باهاش نداشتم. علی از اون دسته پسر های شیطون و اهل خوش گذرانی بود و مطمئن بودم که به هیچ وجه حتی اگر از من خوشش بیاید، خانواده ام اجازه ازدواج را نخواهند داد. با این حال هر روز ساعت ۴ بعد از ظهر از پنجره اتاقم منتظر بودم تا باز هم او را ببینم. البته آن موقع بسیار جوان بودم و همین موضوع باعث عشق بسیار شدیدی نسبت به علی شده بود که بعد ها فهمیدم چه اشتباه بزرگی بوده است. گاهی هم علی را با دختر های کم حجاب و در حال خوش گذرانی در کوچه می دیدم و تمامی این موضوعات باعث حسادت من شده بود؛ به راستی چگونه ممکن است علی از دختر ساده و بدون آرایشی مثل من خوشش بیاید؟ خلاصه این قضایا ادامه داشت تا اینکه یک روز پس از دانشگاه منتظر اتوبوس بودم. از قضا علی هم با خودرو از همان خیابان رد می شد و من را شناخت. تعارف کرد و من هم که بسیار شیفته ی علی بودم قبول کردم که من را به خانه برساند. جویای حالم شد، از صحبت هایش متوجه شدم که همواره من را در هنگام نگاه کردن خود دیده است. درباره درس و دانشگاه صحبت می کردیم که ناگهان علی گفت که تا الان دختر خوبی مثل تو ندیدم و خیلی از ظاهر تو خوشم میاد. من که اولش اصلا باورم نمی شد با نگاه تعجب زده به او نگاه کردم و در حالی که همچنان از ظاهر و اخلاق من تعریف می کرد، به شیفتگی خودم نسبت به او اعتراف کردم. بعد از حرف هایی که بینمان رد و بدل شد چند بار قرار گذاشتیم و با دیدن محبت های زیادی که به من می کرد تصمیم گرفتم با او وارد رابطه بشم. حدود ۲ ماه از رابطه گذشته بود و همه چیز خیلی خوب پیش می رفت، در طی این مدت متوجه نگاه ها و رفتار های هوس گرایانه علی شده بودم، اما خیلی توجهی به آن ها نداشتم. تا اینکه رفتار علی بطور ناگهانی با من سرد شد و هرچقدر تلاش میکردم بیشتر از من فاصله می گرفت. این بی توجهی های او ادامه داشت تا اینکه یک روز ازش پرسیدم چجوری میتونم حالت رو بهتر کنم؟ و اونجا بود که بی شرمانه ترین درخواست های خودش برای ادامه رابطه رو از من خواست. همون لحظه از علی خداحافظی کردم، درسته که یکی از سخت ترین و دردناک ترین خاطرات زندگیم بود، اما با کمک مادرم توانستم به غم های خودم غلبه کنم و الان هم با مرد خوبی ازدواج کردم. برای تمام دختر هایی که توی اون سن و سال هستن آرزوی بهترین رابطه ها رو دارم، اما بهتره خیلی حواسشون جمع باشه و بخاطر احساسات سطحی و بدست آوردن یک فرد بی ارزش با آبرو و حیای خودشون بازی نکنن.