درگیری پسر گمشده با باند های خلافکار، پسری که ۶ ماه ناپدید شده بود پیدا شد
به نقل از گزارشات عینی و مصاحبه با عوامل اصلی ماجرا، نشریات مربوطه حاکی از درگیری یک پسر جوان مشهدی با باند های قاچاق مواد مخدر افغانستانی دارد. در این حادثه هولناک همگام می شویم با اظهارات مادر این فرد تا بتوان دیدگاه دقیق تری نسبت به ماجرا بدست آورد. لازم به ذکر است که تمامی اسامی به منظور صیانت از حریم شخصی افراد تغییر یافته اند و سعی شده است در اصل داستان واقعی کم و کاستی اعمال نگردد.
پسرم پدرام جزو بچه های مودب مدرسش بود، همیشه سعی می کرد من رو خوشحال نگه داره و تمام تلاشش این بود از نظر مالی کمک خرج باشه. خودم بهیار یکی از بیمارستان های مشهد بودم و شوهرم نانوا بود. بعد از فوت شوهرم هیچی مثل قبل نشد، همیشه به این فکر می کردم چرا اینهمه مشکل باید برای ما بوجود بیاد، با وجود تمام تلاش های من و پسرم اوضاع هر روز بدتر می شد. شرایط اقتصادی جوری پیش می رفت که حتی پول اجاره خانه هم نمی شد بدیم. می دیدم که پسرم قطره قطره مثل یه شمع جلوی چشمام آب میشه، اما هیچ وقت متوجه دور شدنش از خودم نشدم. تا به خودم اومدم متوجه شدم خیلی کمتر خونه میاد. همه کسم بود، اما وقتی بهش زنگ می زدم خیلی کم جواب می داد. این دفعه هم مثل همه دفعه ها چند روز بود خونه نیومده بود. طبق معمول چند بار در روز بهش زنگ می زدم اما جواب نمی داد. جدیداً متوجه شده بودم که با رفقای نامناسبی وقتش رو میگذرونه و خیلی سر این موضوع باهاش دعوا کرده بودم. اما آنقدر فشار و بدبختی زندگی رو روی دوشش حس می کرد که گوشش به این حرف ها بدهکار نبود. اولش فکر کردم مثل همیشه است، تا اینکه متوجه شدم یک هفته است خونه نیومده. روز ها پشت سر هم می گذشت و من ناراحت تر از همیشه بودم. به پلیس هم مراجعه کردم و همه اطلاعات پسرم رو بهشون دادم، هر لحظه چشم انتظار یه تماس بودم، یه نشونه یا هر چیزی که یذره حالم رو بهتر کنه. بعد از گذشت ۲۰ روز تلفن زنگ خورد؛ از خواب پریدم و جواب دادم. پسرم بود، یجوری انگار تحت فشار بود، می گفت مامان فقط تروخدا هر جور شده پول برام بریزین نمیتونم زیاد صحبت کنم. هر چقدر بهش گفتم چیشده پسرم کجایی از بی خبری داغون شدم. اما باز هم فقط حرفش رو تکرار می کرد می گفت هرچقدر میتونی پول بزن برام فقط تروخدا سریع تر. از همسایه ها قرض کردم، به هر کسی که می تونستم رو انداختم که پسرم آزاد بشه. پیش پلیس رفتم؛ همه و همه بی فایده بود حتی با واریز پول هم هیچ خبری نشد. تا اینکه بعد از ۶ ماه پلیس تونسته بود رد خلافکار ها رو بزنه. وقتی خبر پیدا شدنش رو بهم دادن؛ برام مهم نبود چقدر صورتش کبوده. مهم نبود چقدر رد سرنگ روی دستاشه، حتی فکر نکردم چقدر بوی مواد مخدر میده؛ در آغوشش کشیدم…